لطف على سليمى

29

كهكشانها در قرآن ( فارسي )

انقلاب امام خمينى ( س ) « سماء الدّنيا » را كهكشان شيرى تفسير فرمودند كه بنابراين تفسير سماوات تمام كهكشانهاى موجود ( چه كشف شده وچه كشف نشده ) در فضاى عالم هستى را در بر مىگيرد . اما جان مطلب در بكارگيرى لغت فطر است كه در سماوات به معنى تفكيك وجدا كردن آنها از يكديگر آمده . در اينجا يك مسئله بسيار مهم پيش مىآيد كه آيا ميليونها كهكشان وميليارد ميليارد اجرام آنها وزمين قبلا به هم چسبيده بودند ؟ تا اگر اين گونه باشد آيهء « لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ » به خداوندى كه يك‌يك كهكشانها را از يكديگر بشكافته وجدا جدا كرده است متوجه مىشود ويا اينكه عمق مطلب در همين سطح خلاصه است كه بگوييم : خداوند آسمانها را پديد آورد وبا قدرت خلاقيش وبا گفتار اسم اعظمش « كُنْ فَيَكُونُ » بمحض فرمان آنى همه موجود شدند . اگر چه خداوند همين قدرت را هم دارد ولى واقعا آسمانها وزمين « فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ » با اين منوال خلق شده ؟ بلكه ( نه ) اين فراز برمىگردد به آن آياتي كه قبلا خوانديم ، آياتي كه صحبت از « خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ » بود . آياتي كه صحبت از ذرات بنيادى ناپايدار وعناصر پايدار وصحبت از « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ » بود وصحبت از « أَ وَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما » بود آن زمان كه تمام اجرام بىشمار عالم هستى وزمين به صورت دخان وگازى همانند مادة جرم خورشيد وبه صورت زبدا متراكم يكپارچه ( كانَتا رَتْقاً ) بودند ، پس خداوند متعال آنها را از يكديگر جدا جدا كرد . ودر اين آية نيز به زبان حضرت إبراهيم عليه السّلام مىفرمايد : من به آن خدايى روى مىآورم كه رب السماوات ورب الأرض است ، من به آن خدايى رو مىآورم كه تمام اجرام سماوات وزمين را كه در حالت رتق بودند از همديگر شكافته ( فطر ) وپاره پاره كرد واز پاره‌هايش كهكشانها واز كهكشانها اجرام آنها را گشود وجدا نموده واين خورشيد وماه وزمين وستاره‌ها را كه در شب‌هنگام با آن درخشندگى مىبينيد از تكه‌ها وپاره‌هاى جداشدهء همان ( فَطَرَ السَّماواتِ ) است .